Search

نگاهی به فنون و نظریه های مشاوره

نظریه شناختی بک

مد شناختی بک، با کار روی افراد افسرده شروع پس بهبقیه اختلالات نظیر اضطراب ، اختلالات فرد ی و اعتیاد گسترش داده شد.

مشاوره آنلاین

مشاوره خانواده,مشاوره ازدواج,مشاوره آنلاین

یکی از ویژگیها بارز مدل شناخت‌بهبود ی بک، ایجاد پیوند محکم بین دو زمینه بالینی پژوهشی بود نیز پیوندمیل کردن بنیان نظری مدل شناخت‌بهبود ی با گاهي از نگرش‌های پردازش اطلاعات، ظرفیت‌های جدید ی در آن به وجود آورد. استفاده از سازه‌های نظری مهم کارسازی مانند طرحواره، سوگیری، فرضیه‌آزمایی، تحریف، افکار – آیند غیره، تبیین گاهي از مکانیسم‌های شناختی در افسردگی اضطراب را آسان تر ساخت. مـدل بک، به ویژه از این نظر حایز ارزش است که پژوهش‌های وسیع ‌ای را دامن زده یافته‌های حاصل از این پژوهش‌ها نه تنها پالایش‌هایی در پاره‌ای از مفهوم ها مهم شناخت‌بهبود ی پدید آوردند، بلکه مکانیسم‌های ابه احتمال زیاد لی ی را در فرایند بهبود ارایه دادند که گاه با مکانیسم‌های توصیه ی در شناخت‌بهبود ی، در مقام تعارض قرار می‌گرفتند. با این همه، این مدل هنوز یکی از کارآمدترین مد ‌ها درمورد تغییر رفتار و برداشت فرد از رویدادهاست. به ویژه ارزش ی که در آن به جنبه‌های رفتاری عملی(به شکل تکلیف خانگی، یادداشت برداری و…) در ارزیابی بهبود داده می‌شود و سازمان‌بندی مناسبی که در طراحی اجرای پروگرام بهبود ی در آن وجود دارد، در گسترش قابلیت فرد دی آن در افراد مختلف متناسب با شرایط مختلف فرهنگی اجتماعی، اثر داشته است(هاوتون، کیت و دیگران ؛ ۱۳۸۲)

مد بک از دو بخش تشکیل شده است:

۱. ساختارشناختی یا طرحواره(schema)

۲. پردازش‌شناختی.

ساختار‌شناختی جمله از، مجموعه مفهوم ها تحت عنوان دانش عمومی در مورد حوادث، اعمال یا اشیاء که حاصل تجربیات قدیم است می‌باشد. ساختارشناختی نقش مهم را در غربال کردن، رمزگردانی، سازماندهی ذخیره‌سازی و بازخوانی اطلاعات دارد. اطلاعاتی که با طرحواره‌های موجود سازگار باشند به دقت رمزگذاری می‌شوند در حالی که اطلاعات ناسازگار یا مغایر با طرحواره‌ها فراموش می­شوند. زمان ی که شخص با خوب یت ویِژگزینشه روبرو می‌شود، طرحواره مربوط به محرک فعال خواهد شد. فرق ‌های فردی در الگوهای پردازش به فرق در طرحواره‌های فعال در نظام شناختی مربوط می‌شوند. برای مثال، بک بیان می دارد که، بیماران افسرده طرحواره “افسرده گون” می باشند که با پرازش اطلاعات در ابعاد بد که مربوط به شکست از دست دادن است معین می‌شوند و این در حالی است که بیماران مضطرب با طرحواره تهدید توصیف می‌گردند که با پردازش اطلاعات در یک فضای حاکی از تهدید خطر فعال می‌شوند.

جزء دوم نظریه شناخت‌بهبود ی بک، پردازش‌شناختی است. زمان ی که نظام شناختی با یک خوب یت یا محرک روبرو می‌شود، پردازش اطلاعات اتوماتیک جهت گزینش ، تفسیر و بررسی محرک به کار می­افتد. همان گونه که بک امری اصرار دارند عمده‌ترین معین ه اختلالاتی شبیه اضطراب افسردگی، ماهیت پردازش‌شناختی است. به جمله دیگر پردازش اطلاعات خاصی، اندیشه ات اتوماتیک بد را سبب می‌شود(مرادی، علیرضا،۱۳۸۰) .

دیدگاه زیربنایی الگوی شناختی این است که رویدادهای ذهنی(به مفهوم انتظارها، اعتقادها، خاطرات …) می‌توانند علت رفتار باشند. اگر این رویدادهای ذهنی تغییر کنند، تغییر رفتار در پی آن خواهد بود. بهبود ‌گر شناختی با این اعتقاد، علت یا سبب‌شناسی اختلالات روانی را در رویدادهای ذهنی آشفته جستجو می‌کند. جهت مثال؛ اگر فردی افسرده باشد، بهبود ‌گر شناختی، علت افسردگی او را در اعتقادات یا افکار او می‌جوید. ممکن است او معتقد باشد کنترلی بر رویدادهای زندگی‌اش ندارد. بهبود موفق یت‌آمیز جهت این اختلالات، تغییر دادن این افکار است. جهت این‌ که بفهمیم بهبود ‌گر شناختی چه کاری انجام می‌دهد، به مثال زیر توجه بکنید : دو شخص مهارت‌های سخنرانی یافرادی دارند اما یکی از آن‌ها سخنرانی در جمع مضطرب است و دیگری از عهده این کار برمی‌آید. اگر سخنران مضطرب وقت ی که می‌بیند تعدادی از شنوندگان سالن را ترک می‌گویند به طور فزاینده‌ای افسرده شود چه پیش می‌آید؟ ممکن است او به سخنرانی خودش برچسب شکست زده، یا از آن بدتر اصلا حاضر نشود در مقابل شنونده‌ای حرف نماید . بهبود ‌گر شناختی برای او چه می‌کند؟ از آن‌جا که بهبود ‌گر شناختی عمدتا با باورها افکار شخص سروکار دارد، به ارزیابی آن‌ها خواهد پرداخت. او با پی بردن به این مساله که سخنران فکر می‌کند شنوندگان را کسل می‌کند، دو فرضیه را دنبال می‌کند. فرضیه اول این ‌که سخنران کسل کننده است، که اگر در جریان بهبود ، بهبود ‌گر متوجه شود سخنرانی‌های قبلی شخص با استقبال مواجه شده نتیجه می‌گیرد این فرضیه غلط است. فرضیه دوم این است که، افکار سخنران واقعیت را تحریف می‌کنند. سخنران با تمرکز بر یک رویداد، شواهد بد را گزینش می‌کند. در اینجا بهبود ‌گر توجه مراجع را به شواهد مخالف جلب می‌کند. این ‌که او سابقه سخنرانی بهتر ی داشته، تعداد کمی سالن را ترک کرده ‌اند و… وظیفه بهبود ‌گر بیرون کشیدن تمام افکار بد تحریف شده مواجه کردن مراجع با شواهد مخالف است و پس به او کمک می‌کند تا این افکار را تغییر دهد(روزنهان، دیویدال. سلیگمن، مارتین.ای.پی۱۳۷۹).

بهبود

شناخت‌بهبود ی عبارآزمایش از حل منظم و ساخت‌مند مساله. محدودیت زمانی دارد به ندرت بیش از ۳۰ جلسه طول می‌کشد. جهت هر جلسه دستور کار تهیه و تولید می‌شود. بک معتقد است، بهبود ‌گر باید با گرمی و خلوص با مراجع همـدل ی نماید . همچنین بهبود ‌گر بایستی الگوی اموری باشد که می‌خواهد روش دهد (تاد، جودیت. سی.بوهارت، آرتور ۱۳۷۹).

بک می‌گوید، بهبود ‌جویی موفق است که جهت بازبینی شناخت‌های چند وهله را طی می‌کند: ابتدا بایستی بداند که به چه چیزی فکر می‌کند. بعد بایستی قضاوت‌های نادرست را با قضاوت‌های درست عوض نماید بالاخره، به پسخوراندی نیاز دارد که به او بگوید آیا تغییرات او درست هستند یا نادرست.

بهبود ‌گر شناختی، قبل از شروع جلسات بهبود ی، برای کنترل وضعیت پیشرفت بیمار اکثرا فهرست نشانه‌های کوتاهی را اجرا می‌کند که پرسش ‌نامـه افسردگی بک پرسش ‌نامـه اضطراب بک، از آن عبارت می باشند . این کار تمرکز بر مساله را ترغیب می‌کند، مانع اتلاف می‌شود و بهبود ‌جو را با منطق سمت و سوی بهبود آشنا می‌کند.

بک، راهبردهای بهبود ی را که جهت رفع نشانه‌های آشکار ترتیب یافته‌اند، از راهبردهایی که ویژه تغییر دادن شناخت‌ها هستند ، متمایز می‌کند. او به عنوان صاحب‌نظر پیشتاز در اختلال افسردگی، به لزوم تنظیم هدف‌های بهبود واقف است. اولین قدم، کاستن از نشانه‌های حاد نظیر ، تکانه‌های خودکشی، بی‌خوابی کاهش وزن است. بک، جهت کاهش نشانه‌ها، بیشتر به کنترل وابستگی اتکا می‌کند. به این ترتیب که تکالیف را طوری سازمان می‌دهد که بهبود ‌جویان در انجام دادن آن‌ها موفق شده و به خاطر تلاش شان تقویت شوند(پروچاسکا، جیمز. نورکراس، جان، ۱۳۸۱).

بک، از چند نوع مداخله رفتاری استفاده می‌کند. یکی از آن‌ها برنامـه کار روزانه است که طی آن مراجع همه کار ‌های ساعت اخیرش را هر چقدر جزئی، ثبت می‌کند. به این ترتیب می‌تواند با این معرفت مخرب که “من هیچ کاری نمی‌کنم” مواجهه نماید . همچنین از مراجع خواسته می‌شود میزان لذتبخش بودن کار ‌هایش و میزان “تسلطش” در انجام آن کارها را معین نماید . میزان تسلط وی نشان‌گر میزان حس پیشرفت وی در انجام کارها است. همچنین بینش بهبود ‌جو را نسبت به شناخت‌های مخرب خودش افزایش می‌دهد.

یکی دیگر از مداخلات رفتاری مورد استفاده بک برای بهبود افسرده‌ها، تکالیف درجه‌بندی شده است. مراجعی که بیرون آمدن از رختخواب جهت ش پیشرفت بوده است موظف می‌شود دندان‌هایش را مسواک بزند و ریش خود را بتراشد. هدف از انجام این کارها آن است که مراجع بسیار زیاد آرام به تدریج کارکرده ای قبلی خویش را بازیابد. ولی می بایست تکالیف را به شکلی انتخاب کرد که مراجع از عهده انجام آن‌ها برآید. باید به مراجع گفته شود که هیچ کس در تمام کارها خوب نمی‌شود، با اهمیت آن است که این کار ‌ها را فرصتی جهت یادگیری بداند.

یکی دیگر از فنون رفتاری، آزمایش شناختی است. افرادی که افسردگی شدیدی دارند به خاطر مساله بودن تمرکز حواس و اندیشه برای آنان نمی‌توانند از عهده انجام تکالیف پیچیده برآیند. در نتیجه به “خودتخریبی” روی می‌آورند. راه‌ها را فراموش می‌کنند یا نمی‌توانند پیش‌شرط‌های مهم برای انجام تکالیف را در نظر بگیرند. بهبود ‌گر در مواجهه با این جریان، مراجع را وا می‌دارد تکلیف مورد نظر را تست نماید یعنی مراحل ضروری برای رسیدن به هدفش را طی نماید . به این ترتیب موارد ی را که ممکن است پیش بیایند از قبل کشف می‌کند اقداماتی جهت رفع آن‌ها انجام می‌دهد. همچنین بهبود ‌گر می‌تواند توصیه ‌هایی جهت مواجهه با این مساله ابه احتمال زیاد لی نماید .

فن دیگری که معرفت بهبود ‌گرها مورد استفاده قرار می‌دهند نقش‌گیم کردن است. بک، متذکر شد افسرده‌ها بیش از دیگران از خودشان انتقاد می‌کنند. او از مراجعانش می‌خواست در شرایط فرضی با کسی که با وی مساله دارند حرف دلشان را بزنند(اصول روان‌شناسی بالینی مشاوره).

بعد از این‌ که نشانه‌ها کاهش پیدا کردن د، بهبود بر شناخت‌های بنیادی متمرکز می‌شود. هدف اصلی ، آموختنروش فاصله‌گیری به بیماران است. آن‌ها یاد می‌گیرند که به صورت عینی با افکار ناآسان کننده برخورد کرده و آن‌ها را مورد بررسی مجدد قرار دهند، نه این که به طور اتوماتیک آن‌ها را بپذیرند. همين طور ، به بهبود ‌جویان فن انتساب‌زدایی آموخته می‌شود، به این صورت که بهبود ‌جویان، این اعتقاد را که به طور کامل مسئول وضع اسفناک هستند ، رها می‌کنند. سه رویکرد مهم به مرمت شناختی برای تغییر دادن فرایند اندیشه (که به روش‌های مختلف پرسیده می‌شوند) عبارت‌اند:

۱. به چه ؟

۲. به چه صورت دیگری می‌توان آن را در نظر گرفت؟

۳. اگر آن اتفاق رخ دهد، چه می‌شود؟

این رویکرده ا درباره بازرگان افسرده‌ای که ورشکسته شده به این صورت هستند : به چه فکر می‌کنید که هرگز دوباره موفق نخواهید شد؛ فقط آدم مسئول برای این شکست هستید؛ همسایه‌ها به شما می‌خندند؟ با مصرف از فن “انگار که” بهبود ‌جو ترغیب می‌شود طوری درباره خودش فکر نماید انگار که تجارب را مرمت کرده دوباره از لحاظ مالی موفق شده است. فن انگار که، به بیماران یاری می‌کند شناخت‌های را در جهت مثبت‌تری مرمت کنند و آن‌ها را برای اقدامات مثبت‌تر آماده می‌سازد(نظریه‌های روان‌بهبود ی).

نظریه بهبود ی عقلانی – عاطفی ( الیس )

شرح حال آلبرت الیس

آلبرت الیس در سال ۱۹۱۳ م متولد شد . در سال ۱۹۳۴ درجة لیسانس را از سیتی کالج نیویورک در سال ۱۹۴۳ م فوق لیسانس ، و در سال ۱۹۴۷ درجة دکترای خود را از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد . در سال ۱۹۴۳ م بطور خصوصی به مشاوره روان بهبود ی در زمینة خانوادگی ازدواج و امور جنسی اشتغال ورزید . الیس در اوایل کارش ، در مشاورة همسرداری و خانوادگی اصولا ً بیشتر اوقات به شیوه ای آمرانه به ارائه اطلاعات به مراجعانش می پرداخت . الیس با روشها نظریة روانکاوی توافقی نداشت زیرا روش های روانکاوی در مقایسه با نظرات خودش چندان فعال هدایت شده نبودند . بدین ترتیب الیس ، به نظریات یادگیری تغییر رفتار از طریق اصول یادگیریهای شرطی روی آورد . الیس در سال ۱۹۴۵ میلادی به بعد شیوة بهبود عقلانی – عاطفی را تاثیر گذار تر ازبقیه روشها دانست و همـواره سعی کرد از آن در بهبود بیماران استفاده نماید .

تاریخچة تحول اندیشه الیس :

سرمشأ فلسفی نظریة الیس به افکار گاهي از فلاسفة رواقی به خصوص زنو ، سیسرو ، اپتیکوس بر می گردد . اپتیکوس معتقد بود که آدم ها بوسیلة اشیاء بر آشفته نمی شوند بلکه نگرشی که نسبت به امور پیدا می کنند آنها را بر آشفته می سازد . در حیطة مذاهب چند تن از ماندیشه ان آیینه ای باستانی تائو بودا هم بر دو نکته اصلی از رواقیون تأکید کرده اند . اول اینکه ، به نظر آنها ، عواطف آدم اساساً زادة فکر آدم است و دوم آنکه بهبود گر جهت تغییر کنترل احساس ات مراجع می بایست عقاید شخص را دگرگون نماید .

از بین روان بهبود گران جدید ، که با الیس از نظر فسفی تجانس فکری دارند می توان به آلفرد آدلر نام برد . در زمینةآموزش مستقیم فعالی که الیس به کار می برد می توان از پیشگامانی نظیر هرتزبرگ ( منتکر شیوة تکلیف دادن) برنهایم ، سالتر ( مبدع خواب مصنوعی و تلقین ) دوبوآ و دجرین ( پدید آورندة شیوة ترغیبی در بهبود ) نام برد . با توجه به عدم رضایت الیس از شیوه های روانکاوی سنتی غیر فعال ، خود به ابداع شیوة فعال غیر مستقیمی دست زد که آن را روان بهبود ی عقلانی سپس روان بهبود ی عقلانی _ عاطفی نامید . در اینروش بهبود منطق و دلیل تا میزان امکان به کار بسته می شود الیس معتقد است که ناراحتیها و اضطراب های هر فرد زائیدة افکار غیر عقلانی اوست . در نتیجه او جهت بهبود اختلالات رفتاری پیشنهاد کرد که می بایست از روش دلیل منطق هدایت صریح مستقیم حداکثر استفاده را کرد تا بتوان افکار منطقی تر را جایگزین افکار غیر عقلانی کرد .